ورود به مدیریت وبلاگ

یادداشت ویژه دکتر سید مهدی طباطبایی به مناسبت نوروز

بهار از دیدگاه بیدل

دکتر سید مهدی طباطبایی، استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید بهشتی

بهار فصل جنون و گریبان‌چاکی است: «بهار آمد، جنون‌سرمایگان! مفت است صحبت‌ها» و:‌ «بهار آمد، جنون از شش‌جهت سرپنجه می‌یازد»؛ پس نمی‌توان با فرارسیدن آن، دعوی زهد کرد و دامن‌پاکی: «تا ز چمن دماغ را بوی بهار می‌رسد/ ضبط خودم چه ممکن است؟ نامة یار می‌رسد».

کم‌دوامی و ناپایداری بهار نیز دستمایه‌ای است آشکار که آن را در سروده‌های اغلب شاعران می‌توان سراغ گرفت که عموماً با چاشنیِ «وقت را غنیمت دان» در هم آمیخته است و به غربالِ «که به باغ آمد از این باغ و از آن خواهد شد» بیخته. عبدالقادر بیدل، بهار را آن‌قدر کم‌فرصت می‌داند که معتقد است: «تا غنچه دم زند ز شکفتن، بهار رفت» و تلخ‌تر از همه این‌که: «یک گل در این بهار، اقامت‌سراغ نیست.»

بهار هنگامِ دگرگونی است و نشان دادنِ خمیرمایة اصلی وجود؛ چمن گل به بار آورده است و شیشه قلقل؛ معشوق در حال مستی است و بیدل در جنون و بیخود شدن از هستی! در این میان، او از زاهدِ بی‌درد می‌خواهد به تزویر روی‌ آرد و از بهار نصیبی برَد: «بهار آمد، تو هم ای زاهد بی‌درد! تزویری؛/ چمن: گل، شیشه: قلقل، یار: مستی، من جنون کردم».

راهکار بیدل برای چشیدن طعم بهار «قدم به وادی فرصت نهادن»‌، «مژه‌برداشتن» و «شتاب‌طلبیدن» است: «قدم به وادی فرصت زن و مژه بردار/ بهار می‌رود ای بی‌خبر! شتاب طلب» و البتّه «پیاله‌گرفتن»: «بهار می‌رود و گل ز باغ می‌گذرد/ پیاله گیر که فصل دماغ می‌گذرد».

آرزومند بهاری خوش برای همکارانِ دانشگاهی خود هستم.

جستجو های اخبار روز

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار